بی بخارها!
اگر بعضی شبها مطلبی در ذهنتان بود و فکرتان را مشغول کرد ، آنرا جائی بنویسید و بعد با اعصاب راحت بخوابید. من که دیروز عصر را خوابیده ام و امشب قصد خواب ندارم.
چند روز پیش برای انجام کاری ، گذرم به روستای اونلیق افتاده بود. همان بود که از بیست و چند سال پیش تا به حال دیده بودم. آجر از آجر تکان نخورده بود.
بیست و چند سال پیش، بعد از بمباران وحشیانه مدارس میانه و کشتار مردم غیرنظامی توسط هواپیماهای رژیم بعث عراق و صدام خونخوار که به سزای اعمالش رسید و با خفت و خواری از دنیا رفت تا پاسخگوی اعمال ننگین اش باشد.ما هم چند روزی برای فرار از آژیرهای خطر پی در پی و حمله ی هوایی و کسب آرامش عصبی بعد از موج گرفتگیها ، ساکن روستاهای مختلف از جمله اونلیق شدیم.
بعله! خدمات دولتهای خدمتگزار را ندیده نمی گیرم : سدی ساخته شده و دبیرستانی شبانه روزی و جاده اش آسفالته هست و... ولی منبع آبشان همان بود که بیست و چند سال پیش بود! حمام عمومی هم بلا استفاده رها شده. حتماً در هر منزلی حمامی ساخته شده ، ولی با کدام آب استفاده می کنند؟ روزی یکی دو ساعت جیره بندی شده؟! در جایی که چشمه ها فوران می کنند و دریاچه ی پشت سدشان خروشان هست.
در این بیست و چند سال چند فرماندار و بخشدار به خوبی و خوشی آمده اند و رفته اند و از خوبی و نجابت ملت که هیچ خواسته ای ندارند و حرفی برای گفتن، سخن ها رانده اند.
توی تاکسی، مسیر اونلیق - میانه ، همسفر هموطنی خراسانی (از تربت ...) شدیم. بعد از معرفی خود و اینکه در یک شرکتی (احتمالاً از شرکتهای پیمانکار در منطقه) کار می کند و مدتیست ساکن اونلیق شده، شروع کرد در مورد بی بخاری؟! ساکنین صحبت کردن. گفتیم مگر چه شده؟
شبها با کلی خستگی از سرکار می آیم، یک کاسه آب پیدا نمی شود آدم دست و رویش را بشوید!
جداً تحمل بعضی محدودیتها خیلی راحتتر از تحمل قطعی و نبود آب هست. ورد زبانمان شده که آب مایه حیات هست.
گفت چرا روستای به این بزرگی و با کلی منابع آب محدودیت آب لوله کشی بهداشتی دارد. شما اینجا چکار می کنید؟ چطور زندگی می کنید؟ مگر فرمانداری و بخشداری و دهداری ندارید؟ برای حل این مساله تان چکار کرده اید؟ معمولاً تا صحبت به اینجا می رسد می گویند: ((چند بار رفتید بخشداری و فرمانداری؟ و یا چند بار تجمع و تحصن کرده اید؟)) راست هم می گویند. و بعد چند مثال از روستاهای خودشان و سروکله زدن با اشرار افغان زد. کارگزاران نشان داده اند که زبان خوش متوجه نمی شوند و حتماً باید اهالی چند شب و روز جلوی فرمانداری چادر بزنند و اتراق کنند تا گوش بدهکاری پیدا شود. ماه گذشته وقتی تجمع رانندگان کامیون را جلوی فرمانداری دیدم از روش پیگیری اعتراضشان خوشم امد. نه اینکه اهل جاده هستند و بیابان، راحت رخت و لباس پهن کرده بودند جلوی فرمانداری و با یک پارچه نوشته ای هم بالای سرشان خواسته شان را که رفع تبعیض بود، اعلام کرده بودند.
بعله! آقایان انواع و اقسام برچسب های آماده را دارند که هرکس آنطرفها پیدایش شد برای رفع صورت مساله بچسبانند.
یا کارگزاران طوریشان نیست! اینها از عوامل بیگانه هستند که چشم دیدن موفقیتها یمان را ندارند و مردم را تشویق به آشوب و بی نظمی و اغتشاش می کنند!
یکی از همسفران گفت : سی میلیون تومان خودیاری اهالی جمع کرده اند و .... گم شده؟
یعنی چه؟ ببخشیدها! واقعاً بی عرضه تشریف دارید. شما سی میلیون پول داده اید و از نتیجه اش بی خبرید؟
نکند یک ایراد گنده ای داریم و خبر نداریم؟ نمی شود که هرکه از راه رسید متلک بارمان کند! اینها بروند منطقه خودشان، آبرو برایمان نمی گذارند.
عزیزان دولت الکترونیک بخشداری کندوان و فرمانداری محترم که یکزمانی یک وبلاگ و ایشان سایت هم داشته اند.اگر گذارشان این طرفها افتاد. قبل از فکر کردن برای نوع آب خنک خورانیدن به بنده به فکر پاسخی برای این هموطن مهمان باشند، لطفاً به شیوه ای که صلاح می دانید به اطلاع این هموطن برسانید که موضوع در حال پیگیریست و ... اهالی که خوشبختانه چند دهه هست که مساله ای از بابت آب ندارند. نمی دانم چطور می شود با همچین مهمانی دوباره روبرو شد و در چشمهایش زل زد. انتهای سفر ، تازه آقای راننده یادش افتاده که بگوید : برای آب کشاورزی که مشکلی نداریم! و مهمان جواب می دهد: من در مورد کدام آب صحبت می کردم؟
وقتی عزیزان دولت الکترونیک شهرستان، توان استفاده از رسانه ای ارزان مثل اینترنت را نداشته باشند چطور انتظار روزنامه و رادیو و ... داریم. مانده ام ایشان برای اطلاع رسانی از چه شیوه ای استفاده می کنند. مثلاً بخشداریها و فرمانداریها چطور مردم را در جریان امور و اخبارشان قرار می دهند؟ آیا اصلاً خبری هم هست که نیاز به اطلاع رسانی باشد؟ ولی اینرا می دانم که خبرنگاری جرمیست نابخشودنی.
| شنبه 31 مرداد1388 ساعت: 7:1 | توسط:مهسا | ||||
| سلام از خوندن این مطلب خیلی متاسف شدم واقعا چرا ؟ میگن کسی که دلش به حال خودش نمیسوزه دلسوزوندن براش بی فایدست اگر یکم مردم اونلیق همت به خرج میدادن و اعتراض میکردن مطمئنا با ایستادگی به نتیجه مطلوب میرسیدند میدونی میانه ادم دلسوز کم داره اونایی هم که دلسوز هستند معمولا توسط عوامل فرصت طلب و زورگو مجبور به سکوت میشن یا پیگیری هاشون با کارشکنی این افراد از خدا بی خبر بی نتیجه میمونه به این موندم که چطور مردم یه منطقه میتونند سالهای سال به این وضعیت اسفناک اب شرب و توسعه لوله کشی و بهداشت انقدر بی تفاوت باشند و کوچکترین اعتراضی نکنن!!!! اینجور که شنیدم همشهری های من از سد شهریار هم سهم اب گرفتن با اینکه اردبیل کلی حلقه چاه اب داره و خیلی هم با کمبود اب مواجه نیست اما مردم روستا های میانه دارن از تشنگی و نبود اب سالم مهاجرت میکنن و روز به روز جمعیت میانه به جای افزایش رو به کاهش میره اونم فقط و فقط به خاطر بی تفاوت بودن نماینده های میانه نسبت به مردم و سرنوشت شهرشونه واقعا جای تاسف داره چرا مردم میانه انقدر به سرنوشت خودشون بی تفاوتند؟ | |||||
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت ...اولآ شما حق ندارید در مورد مردم روستای ما این طوری صحبت های بی اساس کنید بی بخارهایی مثل شماهستند که ... و معلوم نیست که از پشت کدوم کوه اومده اید بعد من شما را درک می کنم اینقدر کمبود دارین که اومدید در مورد روستای ما نظر دادید. شعرهای شما مرا یاد این سخن می اندازد که خفته را خفته کی کند بیدار ......
من از تمام هم روستایی های خودم مخصوصآ دهیاری عزیزمون که ما این عزیز را تا حالا زیارت نکردیم و حرفهاشونو نشینده ایم و شورای روستامون که توان حرف زدن نداشته وحتی در نوشتن اسم خودشون دچار بحران میشوند و ریش سفیدهای روستامون تمنا دارم که هر چه سریعتر جهت رفع این مشکل اساسی دست به کار شده و این همه انتقادات و نفرین وناله هایی را که شده و معلوم نیست کی جواب اینها رامی خواد بده به خاطر رضای خدا و به خاطر رفع بیماری هایی که در کمین مردم و اون همه امراض ومیکروارگانیسم هایی که در آب شرب ماست اعتراض خود را جهت رفع این مشکل اساسی برای مسئولان مربوطه هر چه زودتر گوشرد کنند و از خواب غفلت و جاهلیت بیدار شده و دست به کار شوندو به وعده و وعیدهایی که موقع انتخابات مردم جاهل را اغفال می کنند گوش نکنند. خصلت ما اینه که تا چوب بالای سر ما نباشد و اجبار نباشد ما کاری انجام نمی دهیم. جا داره ازاین خانم محترم که به فکر ما بوده و این مسائل را در وبلاگ تشکر کنم.thanks
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم ... .
************************************
جناب آقا بهزاد متشکرم که زحمت کشیدید و نظرتان را ارسال کردید.
مختصر تغییر در نوشته ی آقا بهزاد داده شد و کلماتی حذف شد که امیدوارم ناراحت نشوند. اگر انتقاد بجا یا نابجای آن هموطن که چند ماه و سالی مهمان ماست باعث یادآوری این موضوع و جلب توجه شود بسیار جای تشکر هم دارد. شاید اصلاْ روستای ایشان از نظر توجه به مسائل عمومی جامعه و ... در سطح بسیار پائین تری هم باشد ولی با دیده ی مثبت به انتقادشان نگاه می کنیم که به نفع ما باشد.انتظار دارم عنوانی که برای آن پست انتخاب کرده ام باعث جلب توجه و حساسیت شود ولی باعث ناراحتی نشود!




