با عشق مادري به جنگ گرگ رفتم.

با عشق مادري به جنگ گرگ رفتم
www.kaghazkonan.ir
منبع : پایگاه اطلاع رسانی بخش کاغذکنان
| دوشنبه 21 اردیبهشت1388 : 12:34 | توسط:احمدی | ||||
| سلام . آفرین به این مادر و احسنت به شجاعت اش . میگم آقای مختاری ... نمیخوام داستان ریز علی را کم رنگ کنم اما میخوام بگم قطاری که از دماغش خونی نچکید ریزعلی اش را در کتابها داستان کردند .... ایا تن زخمی مادر را نیز ارزشی خواهند گذاشت و در کتابها خواهند نوشت : با عشق مادری به جنگ گرگ رفتم !؟ آن را شنیدیم و پشت گوش انداختیم ! انگار ................. هنوز به قطاری می اندیشیم که دهها سال پیش ممکن است به تخته سنگی برخورد و واژگون شود ! مضحک است نه ؟ اما من امروز به تن زخمی مادری فکر میکنم که برای جگر گوشه اش جان فشانی کرده است . ایا کسی به فکر این فداکاری خواهد بود و عکسی از او را پای کتابی تابلو خواهد کرد ؟ یا باید او را اول شاعر یا نویسنده اش کنیم تا در بوق و کرنا بدمند که فلان است و بهمان ! | |||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط میانا مدیا
|